به امام جواد(ع) گفتم:"بعضی ها می گویند مامون به پدرت لقب رضا داد، وقتی به ولایت عهدی راضی شد."
گفت :"دروغ می گویند . پدرم را خداوند رضا نامید چون ، خداوند او را پسندید و اهل آسمان، رسول خدا و ائمه در زمین از او خوشنود بودند."
گفتم :" مگر بقیه پدرانتان پسندیده ی خدا و ائمه نبودند؟"
گفت :"چرا؟"
گفتم :"پس چه طور فقط او رضا شد؟"
گفت:" چون دشمنانش هم او را پسندیدند و فقط پدرم بود که جمع دوست و دشمن از او راضی بودند.............................................................. ، عرصه بر امام چنان تنگ شده بود که هر جمعه ، از مسجد جامع که بر می گشت ، با همان غبار غرق راه ، دست ها را می برد بالا:"خدایا ! اگر فرج و گشایشم در مرگ من است ، در مرگم تعجیل کن." یاد علی می افتادیم و چاه و نخلستان . آخرش هم  به خدای علی رستگار شد.