روضه رضوان

الا بذکر الله تطمئن القلوب

روضه رضوان

الا بذکر الله تطمئن القلوب

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

لا تجسسوا

يكشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۲۸ ق.ظ

روزى عمر بن خطاب در زمان خلافت خود، در شهر به گشت و گذار پرداخت . در هنگام گشت زدن ، از خانه اى آواز و سرود و نغمه شنید. وى به جاى اینکه از درب آن خانه وارد شود، از پشت دیوار خانه به بالاى بام رفت و درون خانه را نگریست ، و مردى را دید که با زنى نشسته و مجلس ‍ شرابخوارى هم پا بر جاست .

عمر با تندى به ، آن مرد گفت : اى دشمن خداى تعالى ، فکر کردى که خداوند بزرگ چنین گناهى را بر تو خواهد بخشید؟ مرد که حاضر جواب بود و با خاطر آسوده به عمر گفت : شتاب مکن اى خلیفه ، که اگر من این گناه کردم ، تو سه گناه نمودى . خداوند مى فرماید، و لا تجسسو (کاوش و جستجو نکنید) و تو این کار را کردى ، و دیگر فرموده و اتو البیوت من ابوابها (به خانه ها از درهایشان وارد شوید) و تو از بام در آمدى ، و دیگر اینکه فرموده است لا تدخلو بیوتا غیر بیوتکم حتى تستانسوا و تسلموا (55) (به خانه اى جز خانه خویش داخل نشوید، مگر اینکه آشنا شوید و سلام کنید) و تو بى اجازه داخل شدى و سلام هم نکردى . عمر که در برابر سخنان به حق آن مرد، دیگر پاسخى نداشت ، به وى گفت : اکنون اگر من تو را بخشیدم ، تو حاضرى توبه کنى . آن مرد گفت : آرى توبه مى کنم ، اگر مرا ببخشى . دیگر چنین گناهانى را انجام نخواهم داد. آنگاه عمر از وى در گذشت و آن مرد نیز توبه نمود.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی