روضه رضوان

الا بذکر الله تطمئن القلوب

روضه رضوان

الا بذکر الله تطمئن القلوب

می روی اما اگر میشد بمانی خوب بود

با تو زهرا، لحظه های زندگانی خوب بود

 

ای تمام ماه ها خورشیدها در خانه ات

خانه ام با بودن تو کهکشانی خوب بود

 

شد سلامم بی جواب و فاطمه در غربتم

مایه ی آرامشم شد، همزبانی خوب بود

 

زندگی کردی کنارم، ساده و بی ادّعا

در کنارت خوردن یک قرص نانی، خوب بود

 

در غروب کوچه ها و در میان شعله ها

بر دفاع از حق حیدر پاسبانی خوب بود

 

خنده را از تو گرفته درد پهلوهای تو

خنده هایت فاطمه در این جوانی، خوب بود

 

می روی از هوش هردم، حال و روزت خوب نیست

می روی، اما اگر میشد بمانی خوب بود

 

یادم آید روزهایی را که می گفتی «حسیـــن»

با نوای تو چقدر این روضه خوانی خوب بود

 

گر که می شد قتلگاهش پیش چشم زینبش

خالی از هر خولی و شمر و سنانی، خوب بود

 

کربلا هم گفت زینب لحظه های واپسین

ای برادر جان اگر میشد بمانی خوب بود

وحید ولوی

نظرات (۱)

  • امیرعلی صادقی
  • احسنت . ان شاءالله زنده باشی

    پاسخ:
    ممنون.  شعر از اقای وحید ولوی ایشون زحمت کشیدن،من فقط کپی کردم.ان شاءالله موفق باشی