تا امروز باور نمی کردم ،هنوزم باور نکردم که با مرگ به همین سادگی کار تموم میشه..،انگار همین یه ساعت پیش بود صدام زدی بیا..بعد چقدر باهام حرف زدی و خندیدیم..هر روز ،نمیدونم چند وقتی یه بار یاد مرگـ میفتیم..هر دفعه هم میگیم مرگ حقه و ،شتری دم در همه می خوابه و از این حرفا،شایدم واقعا به این حرف ها اعتقاد داشته باشیم ولی برای دیگران نه برای خودمون و دوستان و آشنایان...مهم نیست 
 ....شاید مدت زیادی از این آشنایی نگذره.... ولی گاهی وقتا دل آدم بدجوری آدمو رسوا میکنه، هر بار که می خواستم بهت نزدیک بشم این خجالت بود یا غرور نمی دونم،،هی می گفتم دفعه بعد...الان که نیستی می فهمم که یه بار تو آغوش گرفتن هم چه لذتی داره
به هر حال جای این عقده روز آخری هر کسی رو دیدم بوسیدم و خوب باهاش خداحافظی کردم
..این متنو ننوشتم که حال کسی رو بد کنم ولی یه حسی بهم میگفت خودتو خالی کن،کی بهتر از شما نه من شما رو میشناسم نه شما منو
برای شادی روح محمد عزیز فاتحه و صلوات