روضه رضوان

الا بذکر الله تطمئن القلوب

روضه رضوان

الا بذکر الله تطمئن القلوب

۵ مطلب با موضوع «شعر :: داستان» ثبت شده است

به یاد شهداى راه حق و عدل و فضیلت؛ به یاد اندیشه پرتـوان زمان،

استاد شهید، دکتر شریعتى

بارالها، رحمت و درود و سلامت بر همه این جان باختگان راهت باد! 

دکتر شریعتى از استعدادها و قریحه هاى سرشار، پرارزش و پرخروش

زمان ماست. اجازه دهید نگویم «بـود»؛ چـون او زنـده اسـت

دکتر شریعتى نسبت به سن خود انسانى بسیار پرمطالعه و کتابخوان

بود. او خیلى کتاب خوانده بود و خیلى مطالعه کرده بود: در زمینـه ادب،

فرهنگ و تمدن بشرى، در زمینه مکتبهاى اجتماعى و جامعه شناسى نـو

و رابطه آنها با میراث گذشته، در زمینه تاریخ و در زمینه اسلام؛ اما نـه در

خطى که در حوزههاى اسلامى به عنوان خط اجتهاد دنبال مى شـود؛ بلکـه

در خط یک انسان متولد شده در خانه مطالعات اسلامى (در خانـه اسـتاد

شریعتى(، در خانه اى که چشم فرزند به کتابخانه پدر گشوده شد و خـود

را با انبوهى از کتب قرآن، تفسـیر، تـاریخ، حـدیث و کتـاب هـاى دیگـر

مواجه دید و نزد پدر درس آموخت. او انسانى است که در درجه اول، از

نظر تحصیلات، با فرهنگ نو بشرى رو به روست؛ اما یک زمینـه ذهنـى و

وجدانى دارد که دائماً او را بهسوى خود مىکشاند: زمینـه اسـلامى. ایـن

است که در هر مطالعه اى در فرهنگ نو به سـؤالى در رابطـه بـا فرهنـگ

اسلام و بینش اسلامى و مکتب اسلام برخورد مىکند.

دکتر چنین‌ کسی‌ بود، آرائش، اندیشه‌هایش، برداشتهای‌ اسلامی‌اش، برداشتهای‌ اجتماعی‌ اش‌ در حال‌ دگرگونی‌ و در مسیر شدن‌ بود چون‌ انسان، موجودی‌ است‌ در حال‌ شدن، نه‌ فقط‌ انسان، همه موجودات‌ عالم‌ طبیعت‌ واقعیت‌های‌ شدنی‌ هستند ولی‌ انسان‌ در میان‌ همه موجودات‌ شدنش‌ شگفت‌انگیزتر است.دکتر کسی بود که هدفش شناخت هر چه بیشتر اسلام بود،او نمی تواند در مسائل جامعه شناسی غرب غرق شود و نمی شود چون در برخورد با هر مسئله ای هر تحقیقی هر نظریه ای ،هر مکتبی یک سؤال نو هم برای او بوجود می آید؛علی!!!!رابطه ان با اسلام چیست؟؟؟؟

دکتر علی شریعتی جستجوگری در مسیر شدن،نوشته ی استاد شهید دکتر بهشتی

یه بار جمله ای در جایی خوندم منتسب کرده بودن به دکتر شریعتی(ولی بعید می دونم،شایدم باشه،الله اعلم)گفته بود ؛سخت و دردناک است که تو را نفهمند ولی سخت تر و دردناک تر اینه که تو را اشتباهی و کج بفهمند...

فبشر عباد،الذین یستمعون القول......


  • Mehrdad Hassani

📝چهارراه استانبول، دوما و جام زهر نهایی 


🔹تیرماه 1367 در شرایطی که ایران هنوز شعار جنگ جنگ تا پیروزی سر می‌دهد، مقامات ارشد مسئول جنگ طی نامه‌ای محرمانه خطاب به رهبر فقید انقلاب اسلامی اعلام می‌کنند با توجه به شرایط فعلی اقتصادی و نیز عدم همراهی عموم مردم با جنگ باید هر چه سریع‌تر آتش‌بس را پذیرفت و در نتیجه این نامه امام #جام_زهر را سر کشیده و جنگ به اتمام رسید.


🔸بنظر می‌رسد آنچه این روزها در بازار ارز می‌گذرد علاوه بر اینکه معلول سیاست‌های اقتصادی دولت نئولیبرال حسن روحانی (دولت اتاق بازرگانی) است باید در قالبی دیگر مورد تحلیل قرار گیرد و آن هم پیش‌درآمدی برای پروژه اصلی دولت (و البته بخش‌های مهمی از نظام) در عرصه سیاست خارجی یعنی تنش‌زدایی است.


🔹پس از اتمام مساله هسته‌ای در دولت یازدهم که با استفاده از فشار روانی و اقتصادی سنگین روی مردم در نتیجه تحریم‌های داخلی و خارجی در انتهای دولت دهم صورت گرفت، دو مساله جدی دیگر میان جمهوری اسلامی و آمریکا باقی ماند: موشک‌ها و منطقه؛ مسائلی که بخشی از تحریم‌های وارده بر کشور ناشی از آنها بوده و دولت در مورد آنها به ویژه در مساله موشکی مواضع متناقض (از نفی هر گونه مذاکره تا #گپ_موشکی ) داشته است.


🔸اما دولت برای حل این دو پرونده چه خواهد کرد؟ بنظر می‌رسد کنار هم قرار دادن چند ماجرا بتواند ترسیم‌گر پازلی برای بستن این دو پرونده باشد.


🔹ارزش پول ملی طی مدت کوتاهی شدیدا سقوط کرده و به تبع آن فشار اقتصادی و روانی بر عموم مردم افزایش یافته است، حامیان دولت در شبکه‌های اجتماعی القا می‌کنند سپاه در تلاش است علیه حسن روحانی کودتا کرده و خرید گسترده ارز و بالا بردن قیمت آن ناشی از تلاش‌های این نهاد برای کودتا است.


🔸چند هزار کیلومتر آنسوتر ادعا می‌شود که دولت بشار اسد به شهر دوما حمله شیمیایی کرده است، ترامپ در سخنانی تند ایران و روسیه را شریک این ماجرا دانسته و وعده هزینه سنگین برای این قضیه می‌دهد. در همین حین ناوهای جنگی آمریکا به سوی سوریه در حرکتند و خبرها از حمله‌ای نسبتا گسترده به سوریه که همزمان با هدف قرار دادن پایگاه‌های ایران در این کشور خواهد بود حکایت دارد.


🔹بر بستر نارضایتی گسترده مردم از عملکرد دولت، شهرهای مختلف کشور در دی‌ماه شاهد ناآرامی‌هایی بود که حاصل آن نزدیک به 30 کشته بود. این ناآرامی‌ها به مناطق مرکزی تهران نیز کشیده شد، ناآرامی‌هایی که به گفته شاهدان عینی بسیار مشکوک به نظر می‌رسید از این حیث که به راحتی قابل مدیریت توسط نیروی انتظامی بود اما برخورد جدی ملاحظه نمی‌شد،‌برخی خبرها حاکی از دستور دولت به ناجا برای عدم برخورد بود.


🔸ترامپ در دی سال 96 و در هنگام امضای تعلیق تحریم‌های هسته‌ای برای مدت 4 ماه ‌تاکید کرد دیگر تحریم‌های هسته‌ای را تعلیق نخواهد کرد مگر این که ایران در دو مساله موشکی و تروریسم (منطقه‌ای) پای میز مذاکره آمده و شرایط آمریکا را بپذیرد به عبارت دیگر ترامپ قصد دارد در انتهای اردیبهشت #برجام را پاره کند.


🔹نتیجه پاره شدن برجام، بازگشت تحریم‌های هسته‌ای و رخ دادن مجدد و البته شدیدتر بحران ارزی سال 91 در کشور و به دنبال آن افزایش فشار بر عموم مردم و احتمالا ناآرامی‌های اجتماعی سراسری در انتهای اردیبهشت و اوایل خرداد خواهد بود که حسام‌الدین آشنا، مشاور حسن روحانی نیز در توییتی نسبت به این ناآرامی‌ها هشدار داده و تلویحا آن را به گردن یک طرف داخلی (یعنی سپاه) انداخت.


🔸از جمع موارد بالا دو هدف تضعیف جدی سپاه به عنوان طرف اصلی پرونده‌های هسته‌ای و موشکی و افزایش فشار افکار عمومی برای حل مسائل اقتصادی ناشی از تحریم‌ها حاصل خواهد شد.


🔹بنظر می‌رسد بخش‌هایی از نظام و دولت به همراه طرف‌هایی در خارج از کشور با استفاده از دو تجربه #598 و #برجام (که هر دو نشان دادند راس نظام در شرایط فشار شدید داخلی برای حفظ کلیت ساختار ناچار به کوتاه آمدن می‌شود) قصد دارند این بار #جام_زهر_نهایی را به رهبری انقلاب داده و جمهوری اسلامی ایران را برای همیشه یک شهروند سر به زیر جامعه جهانی تبدیل کنند.


🔸تصور می‌کنم پروژه جام زهر نهایی را باید در قالب کلان‌پروژه #رهبری_بعدی دید. زمانی مرحوم هاشمی رفسنجانی گفته بود اگر امام 598 را امضا نمی‌کرد هیچ کسی بعد از ایشان نمی‌توانست جنگ را خاتمه دهد.

ارسال این مطلب دلیل بر رد یا اثبات آن نیست.

@maktubat


  • Mehrdad Hassani

منصور حلاج را درظهر ماه صیام از کوی جذامیان گذرافتاد.

جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند.

حلاج برسفره آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد.

جذامیان گفتند: دیگران بر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند.

حلاج گفت، آنها روزه اند و برخاست.

غروب هنگام افطار حلاج گفت: خدایا روزه مرا قبول بفرما.

شاگردان گفتند: ما دیدیم که تو روزه شکستی. 

حلاج گفت: ما مهمان خدا بودیم.

روزه شکستیم، اما دل نشکستیم..

"آن شب که دلی بود، به میخانه نشستیم

آن توبه صدساله، به پیمانه شکستیم

از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب

ما توبه شکستیم، ولی دل نشکستیم"

  • محمد حسنی

کریم خان زند هر روز صبح علی الطلوع تا شامگاه برای دادخواهی ستمدیدگان، رفع ستم و احقاق حقوق مردم در ارک شاهی می نشست و به امور مردم رسیدگی می کرد. یک روز مردک حقه باز و چاپلوسی پیش آمد و همین که چشمش به کریم خان افتاد، شروع به های و های گریستن کرده و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت، او طوری گریه می کرد که هق و هق هایش اجازه سخن گفتن به او نمی داد.


شاه که خود را وکیل الرعایا می نامید؛ دستور داد او را به گوشه ای برده، آرام کنند زان پس به حضور برسد. مردک حقه باز را بردند و آرام کردند و در فرصت مناسب دیگری به حضور کریم خان آوردند.

کریم خان قبل از آنکه رسیدگی به کار او را آغاز کند نوازش و دلجویی فراوانی از وی به عمل آورد و آنگاه از خواسته اش جویا شد. آن مرد گفت: “من از مادر کور و نابینا متولد شدم و سالها با وضع اسف باری زندگی کرده و نعمت بینایی و دیدن اطراف و اکناف خود محروم بودم تا اینکه روزی افتان خیزان و کورمال خود را روی زمین کشیدم و به سختی به زیارت آرامگاه پدر شما رفته و برای کسب سلامتی خود، متوسل به مرقد مطهر ابوی مرحوم شما شدم. در آن مزار متبرک آنقدر گریه کردم که از فرط خستگی ضعف،‌ بیهوش شده ، به خواب عمیقی فرو رفتم! در عالم خواب و رویا، مردی جلیل القدر و نورانی را دیدم که سراغ من آمد و گفت: ابوالوکیل پدر کریم خان هستم. آنگاه دستی به چشمان من کشید و گفت برخیز که تو را شفا دادم! از خواب که بیدار شدم،‌ خود را بینا دیدم و جهان تاریک پیش چشمانم روشن شد! این همه گریه و زاری امروز من از باب تشکر و قدر دانی و سپاسگذاری از والد ماجد شما بود!”.

مردک حقه باز که باادای این جملات و انجام این صحنه سازی مطمئن بود کریم خان را خام کرده است، منتظر دریافت صله و هدیه و مرحمتی بود که مشاهده کرد کریم خان برافروخته شده، دنبال د‍ژخیم می گردد! موقعی که دژخیم حاضر گردید کریم خان دستور داد چشمان مرد حقه باز را از حدقه بیرون بکشد! درباریان و بزرگان قوم زندیه به دست و پای کریم خان افتادند و شفاعت مرد متملق و چاپلوس را کرده و از وکلیل الرعایا خواستند از گناه او در گذرد. کریم خان که ذاتا آدم رقیق القلبی بود، خواهش درباریان و اطرافیان را پذیرفت، ولی دستور داد مرد متملق را به فلک بسته، چوب بزنند!

هنگامی که نوکران شاه مشغول سیاست کردن مرد حقه باز بودند کریم خان زند خطاب به او گفت: “مردک پدر سوخته! پدر من تا وقتی زنده بود در گردنه بید سرخ، خر دزدی می کرد من که مقام و مسند شاهی رسیدم عده ای متملق برای خوشایند من و از باب چاپلوسی برایش آرامگاهی ساختند و مقبره ای برپا کردند و آنجا را عنیان ابوالوکیل نامیدند. اکنون تو چاپلوس دروغگو آمده ای و پدر خر دزد مرا صاحب کرامت و معجزه معرفی می کنی؟! اگر بزرگان مجلس اجازه داده بودند دوباره چشمانت را در می آوردم تا بروی برای بار دوم از او چشمان تازه و پر فروغ بگیری!” .
مردک سرافکنده و شرمسار به سرعت از پیش او رفت و ناپدید شد

  • Mehrdad Hassani

روزى عمر بن خطاب در زمان خلافت خود، در شهر به گشت و گذار پرداخت . در هنگام گشت زدن ، از خانه اى آواز و سرود و نغمه شنید. وى به جاى اینکه از درب آن خانه وارد شود، از پشت دیوار خانه به بالاى بام رفت و درون خانه را نگریست ، و مردى را دید که با زنى نشسته و مجلس ‍ شرابخوارى هم پا بر جاست .

عمر با تندى به ، آن مرد گفت : اى دشمن خداى تعالى ، فکر کردى که خداوند بزرگ چنین گناهى را بر تو خواهد بخشید؟ مرد که حاضر جواب بود و با خاطر آسوده به عمر گفت : شتاب مکن اى خلیفه ، که اگر من این گناه کردم ، تو سه گناه نمودى . خداوند مى فرماید، و لا تجسسو (کاوش و جستجو نکنید) و تو این کار را کردى ، و دیگر فرموده و اتو البیوت من ابوابها (به خانه ها از درهایشان وارد شوید) و تو از بام در آمدى ، و دیگر اینکه فرموده است لا تدخلو بیوتا غیر بیوتکم حتى تستانسوا و تسلموا (55) (به خانه اى جز خانه خویش داخل نشوید، مگر اینکه آشنا شوید و سلام کنید) و تو بى اجازه داخل شدى و سلام هم نکردى . عمر که در برابر سخنان به حق آن مرد، دیگر پاسخى نداشت ، به وى گفت : اکنون اگر من تو را بخشیدم ، تو حاضرى توبه کنى . آن مرد گفت : آرى توبه مى کنم ، اگر مرا ببخشى . دیگر چنین گناهانى را انجام نخواهم داد. آنگاه عمر از وى در گذشت و آن مرد نیز توبه نمود.

  • Mehrdad Hassani